من نوا هستم! دختر 19 ساله ی روستایی که به شهر میام. برای اینکه بتونم خرجمو در بیارم، خدمتکار مردی میشم که هیچکس از هویت واقعیش خبر نداره و همه اون رو با لقب آنیل میشناسن. هنوز یک هفته هم از استخدامم نگذشته که متوجه تمایلات جنسی و عجیب این مرد میشم. و ماجرا وقتی بدتر میشه که تو مهمونی جلوی کلی مرد هوسباز، من رو به عنوان برده جنسیش معرفی می کنه و ازم می خواد مجلسش رو گرم کنم...
فاقد خلاصه❌
با آخرین نت و رسیدن به نت آگمنت ...بازی تموم شد !اون هیچوقت وجود نداشت! چی میشه اگه بفهمی مردی که تا دیروز با بوسه ها و رد لباش رو تنت پیانو رو یادت میداد امروز دیگه حتی استاد پیانو هم نیست! اون عطر چوبی ،اون نگاه های آبی رنگ ،اون نور ضعیف شعله سیگار پارلیامنتی که تو تاریکی نیمه شب بین انگشتاش نگه میداشت ،لمس و نوازشای صورت و تب و تاب ماه پیشونیم از بوسه های پریشونی که از شروع سال اخر دبیرستان همیشه منو به اوج میرسوند دروغ بود؟ این نمایش ..این بازی خود جهنم بود !!یه جهنم پر از گلای زرد...
ثمین بخاطر قتلِ غیرعمد پدرِ ارسلان توسط برادرش، رابطهش با ارسلان بهم میخوره. این در حالیه که ثمین ازش حاملهست و ارسلان میلی برای ادامهی رابطهش با ثمین نداره... در تکاپوی پیگیری ثمین برای رضایت گرفتن از خانوادهی ارسلان، پای برادرِ بزرگتر ارسلان به ماجرا باز میشه و باعث ایجاد یه سری تغییرات توی زندگی ثمین میشه.
به محض شنیده شدن واژه ی "حرکت" از زبون دختر مو بلوند سکسی ای که با عشوه ای خاص پرچم مسابقه رو به حرکت در اورد غرش بی امان ماشین های لوکس مسابقه گوش همه رو کرکرد واین آغاز جنونی بود که با نام "جنون سرعت" تعبیر میشد...