به محض شنیده شدن واژه ی "حرکت" از زبون دختر مو بلوند سکسی ای که با عشوه ای خاص پرچم مسابقه رو به حرکت در اورد غرش بی امان ماشین های لوکس مسابقه گوش همه رو کرکرد واین آغاز جنونی بود که با نام "جنون سرعت" تعبیر میشد...
سیندخت،به جای بدهی باباش به یه مرد سرد و خشن فروخته میشه که اونو به عنوان دختر خوانده خودش معرفی میکنه اما....
در مورد دختریه که بهش ت*جاوز شده وحالا چند سال هست از اون موقع گذشته و دوست برادرش قراره با شیوه های مخصوص به خودش دختر داستان رو معالجه کنه حالا این شیوه ها می باش...
دختر نوجوانی که برای اغفال کردن یه مرد سن دار، و متاهل، سالها آموزش دیده تا بتونه اونو به دام بندازه و نابودش کنه... اون یه کله خر، دیوونه و گنگستره . یه آدم کش وه پدرم رو کشته. من برگشتم که انتقامم رو ازش بگیرم. قراره شکارش کنم البته با....
ابیگل دختریه که فانتزی های تاریکی داره میخواد اونارو به واقعیت تبدیل کنه برای همین به شرکت ناتانیل میره و خودشو به عنوان مطیع (برده یا سرسپرده) معرفی میکنه و این شروع داستانشه باید دید تو زندگی سرد و تاریک و ارباب گونه ناتانیل جایی برای یه دختر رویایی با فانتزی های اطاعت، وجود داره یا نه اگر به سبک رمان های fifty shades علاقه دارید حتما مطالعه اش کنید .