بعد از کلی اتفاقات آوا و سهیل ازدواج میکنند؛ ولی لیندا برای به دست آوردن سهیل نقشه میکشد تا زندگی آوا را خراب کند و سهیل را مال خود کند و.
با کوله باری از کینه و نفرت با نقابی که به چهره زدم هدفم فقط ازدواج با مرد با خدایی بود که همه حاج آقا صدایش می زدند. مردی جذاب که قرار بود نقش طعمه ام را ایفا کند. مردی که پسر عمو بود و بیخبر از نسبت خونی بینمان انتقامی که میخواستم از حاج فتح الله خان پدربزرگ ظالمم بگیرم. پدربزرگی که نه خبر از وجود من داشت و نه از مرگ پسرش آمده بودم تا همه چی را ویران کنم حتی به قیمت زیر پا گذاشتن عشق و انسانیت...
من رایانم ... پسری که توی پوکر و شرطبندی حرف نداره ، کسی که خیلی از دخترا به خاطر ثروتش و جذابیتش حاضرن براش هرکاری بکنن .... اما دل من فقط پیش یه نفر گیره ،یه نفر که یه شب تو یکی از شرطبندیام دیدمش و دیگه نتونستم ازش بگذرم ؛ ماهزاد دختر باهوش و لوندی که رقیبمه و هیچ جوره باهام کنار نمیاد و دم به تله نمیده اما من باهاش شرطبندی میکنم و بدستش میارم و اون بالاخره مال من میشه...
خانزاده مغروری که تازه درسش رو تموم کرده و از خارج برمیگرده توی یه نگاه بعد ده سال دوری عاشق دخترخدمتکارشون که همبازی بچگی اش بوده میشه ولی...
دوتا گنگستر ک با هم توی رابطه هستن با فهمیدن اینکه یه پلیس جدید از FBI داره روی پرونده شون کار میکنه، برای اینکه هویتشون لو نره تصمیم میگیرن پلیسه رو بکشن ولی با دیدنش پشیمون میشن و طی اتفاقاتی بهش علاقه پیدا میکنن و...