من یه سایکوپَتِ تشخیصدادهشده بودم، با یه عطش سیریناپذیر برای خشونت. راهی که برای تخلیه اون تاریکی پیدا کرده بودم، گرفتنِ جون آدما بود.وقتی یه انتقالی زندان باعث شد فرصتی برای فرار دستم بیاد، تا تونستم زدم بیرون—و این شروع یه تعقیبوگریز دیوونهوار بود. خودم شدم شکارچی. اونقدر گشتم و تعقیب کردم تا بالاخره یه خونهی دنج، وسط ناکجا، گوشهی یه شهر متروک پیدا کردم. اون خونه رو کردم مال خودم—با صاحبش. اِوِلینا. نقشهم ساده بود: برم یهجایی که دیگه هیچوقت نتونن پیدام کنن. اما روزا شدن هفته، و یه چیزی تو وجودم شروع کرد به تغییر. اون میل خالص برای زندهموندن، تبدیل شد به یه وسواس… نسبت به اِوِلینا.
سیمین گرایش لیتل داره و هنوز با یه ددی خوب آشنا نشده تا دوستش شیوا اونو با برادر پارتنرش آشنا میکنه اما یه شب توی مهمونی...
داستان دختری بختیاری رو روایت می کنه که به خاطر نجات جون برادرش قبول می کنه یه رسم کهنه قدیمی رو زنده کنه و به عنوان خون بس وارد زندگی مردی بشه که ۱۸ سال از خودش بزرگتره بشه ولی ....
سه مرد زخمی و تاریك در گذشتههای دور خود جمع شدهاند ، تا اینکه با زنی روبرو میشوند ک میتواند نجاتبخششان باشد. برای حفاظت از او ، آمادهاند دنیا را به آتش بکشند..
سیوان پسری مغرور و خود ساخته که در یک برخورد با نفس عاشقش میشه ... سیوان بدون در نظر گرفتن غرورش به عشقش اعتراف میکنه ولی....