خلاصه کتاب:
دانلود رمان دیار آشوب... رمان به زندگی پر فراز و نشیب آشوب دختر افغانی میپردازد که سال هاست زندگی خود و خانواده اش را اداره می کند. ورود چکاد به زندگی اش مسیری را پیش رویش قرار میدهد که مجبور به تصمیم گیری میشود. تصمیم هایی که سرنوشتش را رقم میزند.
- 549 روز پيش
- مدیر سایت
- 33 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان زیر باران های جنوبی... داستانیست متفاوت و جذاب درباره ی زندگی مردی تنها در لندن! لندنِ همیشه ابری و دلگیر. البرز مردیست با یک زندگی پیچیده؛ روزمرگی های پشت سر هم! زن بیماری که البرز هر روز بر حسب وظیفه به او سر می زند. گل و مایحتاج زن را می برد با سکوتش مواجه می شود و بر می گردد به زندگی افتضاحش. خطا و خیانت فقط و فقط مرهم های اشتباهی اند برای زخم عمیقِ روحش! اما درست در وقتی که انتظارش را ندارد؛ زندگی اش زیر و رو می شود.
- 549 روز پيش
- مدیر سایت
- 33 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان تو را در بازوان خویش خواهم دید... دختر قصه ما لوا در خانواده ای مذهبی و سنتی بزرگ شده است .
او به صورت مخفیانه با پسری به اسم اهورا حرف میزنه اما هر چی میگذره بیشتر متوجه انتخاب اشتباهش میشود.
پس تصمیم میگیره این رابطه را تمام کند ، اما با واکنش عجیب اهورا مواجه میشود .
لوا با دردسر های بزرگی مواجه میشود که در این مسیر تنها کسی که حاضر به کمکش شد ، پسر عمویش بود.
پسری که در کل خانواده ، بدنام است و همه اورا از خانواده طرد کردهاند اما آیا راستین همان آدمی است که خانواده فکر میکنند؟ …
- 549 روز پيش
- مدیر سایت
- 150 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان سونات مهتاب... من بامداد الوندم… سی و شش ساله و استاد ادبیات دانشگاه تهران. هفت سال پیش با دختری ازدواج کردم که براش مثل پدر بودم!!!! توی مراسم ازدواجمون اتفاقی میفته که باعث میشه آیدا رو ترک کنم. همه آیدا رو ترک میکنن. ولی من حواسم دورادور جوری که نفهمه، بهش هست. حالا بعد از هفت سال منو آیدا توی دانشگاه همدیگرو به عنوان استاد و دانشجو ملاقات میکنیم و این شروع…
- 549 روز پيش
- مدیر سایت
- 374 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان آرایش جنگ... هلیا نکن شر میشه؟… نهههه ما یه ماهلی نکن شر میشه داریم که از اونم وحشی تره…ماجرا از این قراره که ماهلی با دویستا سرعت زارت میکوبه تو شیکم عروسک حسن[خودش دوست داره کارن صداش کنن]میگه اقا اگه خسارت میخوای یه ساعت دوماد بابام شو، اینا شل میگیرن از باباش سفت میخورن که به خودشون میان سر یه سفرهی عقد صورین…..
- 549 روز پيش
- مدیر سایت
- 137 بازدید
- 0 کامنت