خلاصه کتاب:
بعد از رفتن مامان بابا خیلی تنها شدم،شاید همین باعث شد پای غریبه ها رو به خونم باز کنم،همونایی که برای اموالم دندون تیز کرده بودن و برای رسیدن به اون میراث،بهم تهمت دیوونگی زدن ولی من قرار نیست همیشه توی اون دیوونه خونه بمونم و بزارم اونا با پولای من برای خودشون خوش باشن
اونا رو ذره ذره نابود میکنم باید بدونن از یه دیوونه چه کارایی برمیاد...#جدید🌱
- 209 روز پيش
- مدیر سایت
- 599 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
تارا یه نوجون ۲۰ ساله ست. سال آخر فوق دیپلم گرافیک . یه دختر لکنتی و خجالتی ست. سه ساله پدرش رو از دست داده و عمو بزرگش اونارو حمایت کرده. پسرعموی تارا کیارش مردی ۴۰ساله با بچه ای سه ساله به ایران میاد و عموی تارا خواستار ازدواج این دوتاست کیارش به علت ناتوانی جنسی از زنش جدا شده و با دیدن تارا....
- 209 روز پيش
- مدیر سایت
- 1,034 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
بهار که پدرش فوت شده و خانواده اش از لحاظ مالی تو شرایط بدی هستند، بعداز اینکه رشته پرستاری دانشگاه تهران قبول میشه به اصرار مادرش بجای کارکردن میاد تهران.چون دیر اقدام کرده بود خوابگاه گیرش نمیاد و مادرش بهش میگه چون تو شرایط خوبی نیستن بهتره بره خونه ی دختر خاله اش.
دختر خاله ی بهار یه دندان پزشک پولدار که بعداز فوت شوهرش با برادر شوهرش مهرداد که هفت هشت سال از خودش کوچیکتره و یه مرد خوشتیپ و جذاب و مایه داره ازدواج کرده و زندگی خوبی نداره چون مدام با مهرداد درحال جنگ و دعواست.
همون روز اول مهرداد از بهار خوشش میاد و بهش پیشنهاد رابطه میده و اونقدر بهارو به پول و قربونت برمهاش وسوسه میکنه تا بهار باهاش وارد رابطه میشه و موفق هم میشه و دقیقا زمانیکه استاد بهار فرزین عاشقش میشه رسوایی عظیمی به بار میاد که..
- 237 روز پيش
- مدیر سایت
- 1,036 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
قضاوتت کردند؟
فدای سرت .
خدا را شکر کن .
تو یکی را داشتی که به اندازه ی یک هشتِ افتاده پشتت
بود.
کنارت بود.
همراهت بود.
همدمت بود.
عاشقت بود.
عاشق...
- 237 روز پيش
- مدیر سایت
- 366 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
این رمان در مورد دختری که سره یک شرط پا به مرده شور خونه میزاره و میبینه اونجا یک سری آدم به دخترای مرده ت*جاوز میکنن و از ترس هیچی نمیگه که به اونم ت*جاوز میکنن و...
- 237 روز پيش
- مدیر سایت
- 536 بازدید
- 0 کامنت