دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی
دانلود رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی با فرمت پی دی اف PDF

خلاصه کتاب: 💜 خلاصه : همونطور که تسا بزرگترین تصمیم زندگیشو میگیره،همه چی عوض میشه.افشاگری هایی راجب به خانواده اولیه اش،و همینطور هاردین انجام میگیره.همه چیزایی که قبلا میدونستن تو هاله ای از شک فرو میره و ادعای آینده ی محال کنار هم بودنشونو سخت ترم میکنه.زندگی تسا با مشکل شروع میشه.هیچی همونجوری نیست که فکر میکرده.نه دوستاش،نه خانواده اش و نه شخصی که باید بتونه بهش اعتماد کنه: هاردین.وقتی اون راز بزرگی رو ازش مخفی میکنه شدیدا عصبانی میشه.هاردین هم برعکس اینکه درک کنه،شروع میکنه به خرابکاری کردن.تسا میدونه هاردین دوسش داره و هرکاری واسه محافظت ازش انجام میده.اما بین عشق کسی با طرز عملش تو زندگیتون فرق وجود داره.این چرخه حسادت،خشم غیرقابل پیش بینی و بخشش خسته کننده و طاقت فرساست.تا حالا اینقدر جدی به کسی حس نداشته.از بوسه کسی اینقدر به وجد نیومده‌..

  • 454 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 160 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: 💜 خلاصه : "من کارهای خیلی بدتر از اونایی که براشون زندان رفتم انجام دادم. هیچ نظری نداری که چقدر قراره اوضاع بدتر بشه."

  • 454 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 61 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: 💜 خلاصه : دوباره شب شیطان! جاهای پنهان، تعقیب و گریزها و تمام بازیها از نو شروع می شوند...

  • 454 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 48 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب:

دانلود رمان پروژه رئیس... اولین باری که مریک کرافورد رو دیدم، در طول مصاحبه کاریم بود. خب، از نظر فنی، من اون رو بیست دقیقه قبل‌تر وقتی که یهویی وارد اتاق پرُویی که چند ساختمان پایین‌تر از محل مصاحبه‌ام بود دیدم. من داد زدم، اون فریاد زد. بعد از اینکه باهاش کل‌کل کردم، تونستم در رو روی اون عوضی ببندم. همانطور که می‌تونید تصور کنید، وقتی متوجه شدم اون مرد بی‌ادب قراره رئیس جدیدم باشه، وحشت کردم. با این حال، بنظر می‌رسید اون منو نشناخته یا من اینطور فکر می‌کردم... تا اینکه در طول مصاحبه دوباره با هم دعوا کردیم و اون بهم گفت...

 

  • 512 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 95 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب:

دانلود رمان پروژه رئیس... اولین باری که مریک کرافورد رو دیدم، در طول مصاحبه کاریم بود. خب، از نظر فنی، من اون رو بیست دقیقه قبل‌تر وقتی که یهویی وارد اتاق پرُویی که چند ساختمان پایین‌تر از محل مصاحبه‌ام بود دیدم. من داد زدم، اون فریاد زد. بعد از اینکه باهاش کل‌کل کردم، تونستم در رو روی اون عوضی ببندم. همانطور که می‌تونید تصور کنید، وقتی متوجه شدم اون مرد بی‌ادب قراره رئیس جدیدم باشه، وحشت کردم. با این حال، بنظر می‌رسید اون منو نشناخته یا من اینطور فکر می‌کردم... تا اینکه در طول مصاحبه دوباره با هم دعوا کردیم و اون بهم گفت...

 

  • 512 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 39 بازدید
  • 0 کامنت
موضوعات
درباره سایت
رمان vip مرجع دانلود و خرید رمان های ممنوعه، رمان های بدون سانسور، رمان های اروتیک، رمان های بزرگسال، رمان های کمیاب، رمان های ایرانی، دانلود رمان های عاشقانه pdf و خرید پی دی اف رمانه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.