خلاصه کتاب:
رمان سیگار نقره ای درباره دختری به نام آدریانا است که در کودکی، پدرش به دلیل نامعلومی کشته میشود و مادرش به طرز عجیبی دزدیده میشود. این اتفاقات تلخ، باعث میشود که آدریانا تصمیم به رفتن به دانشکده افسری بگیرد و شغل پلیسی را انتخاب کند تا شاید بتواند به نوعی انتقام بگیرد یا حقیقت را کشف کند.
پس از گذشت سالها و رسیدن به سن بیست و سه سالگی، یک پرونده به دست آدریانا میرسد که تمامی گرههای زندگیاش را باز میکند. این پرونده، شروعی است برای یک سفر پیچیده و پر از دشواریها و البته زیباییها که آدریانا را در مسیری جدید از زندگی قرار میدهد.
- 487 روز پيش
- مدیر سایت
- 35 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
رمان دختر نقابدار داستان زندگی آنالیا محبی را روایت میکند، دختری که خلافکار است و رئیس بزرگترین باند قاچاق مواد مخدر. زندگی او پر از راز و معما است و هیچ چیز در آن ساده به نظر نمیرسد. زمانی که سه پلیس نفوذی به این باند وارد میشوند، پرده از اسرار بیشتری برداشته میشود. آنها به زودی متوجه میشوند که زندگی آنالیا فراتر از آن چیزی است که به نظر میرسد و جالبتر اینکه هویت و نام او نیز جعلی است. این کشفها پلیسها را در مسیری پر از پیچیدگی و چالشهای جدید قرار میدهد.
- نام کتاب: دختر نقابدار
- ژانر: عاشقانه، پلیسی، هیجانی
- نویسنده: آمنه آبدار
- 488 روز پيش
- مدیر سایت
- 49 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
در جلد اول تا جایی خوندیم
که دلربا و معراج به هم رسیدن و دوسال بعد،
دلربای ما 5 ماهه باردار بود و در عشق و آرامش کامل به سر میبردند
اما…طوفان دیگری در راه است…
ققنوس با رنگ و بوی اربابی بی رحم به خونخواهی آمده
و حالا در کمین زوج عاشق داستان ماست…
- نام کتاب: جناب رئیس
- ژانر: عاشقانه، پلیسی
- نویسنده: بهار حلوائی
- 488 روز پيش
- مدیر سایت
- 16 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
مهران جم سرگرد خشنی که به دلیل به قتل رسیدن نامزدش لیا؛ در پی گرفتن انتقام و رسیدن به قاتل پا به سالن زیبایی مهکام می ذاره! مهکام دختری جسور و خود ساخته که گذشته ای پنهان دارد و این نقطه ضعف راه ورود سرگرد به دنیای خاکستری دختر جوان می شه!مهکام متهم به قتل و سرگرد تشنه ی انتقام... راه این دو نفر به کجا ختم می شود؟ مرگ؟ یا عشق؟
- نام کتاب: مهکام
- ژانر: عاشقانه، پلیسی
- نویسنده: زیبا سلیمانی
- 488 روز پيش
- مدیر سایت
- 183 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
اگر خورشید تابنده است و مهتاب تابان، پس چه شد که ایزد دادار سرنوشت تابان مارا بی تاب نوشت؟؟!
دختری از دیار ندانسته های مجهول و دانسته های بی راهحل؛ گویی ایکس(x) زندگی اش را در دیار ابهامات ابدی و لاینحل قلم زده بودند که هرچه فرمول زندگی را اثبات میکرد، سرنوشت رویش خودکار قرمز میکشید.
تابانی که طعم تلخ و گَس انتقام ندانسته، بی فروغش می کند و جنس خوب شیطنت هایش شفق قطبی روزگار سیاه شکنجه گرش می شود!
مگر داریم که شکنجهگر دلش نرم شود؟ مگر داریم عشقی از سر انتقام، نه شاید هم انتقامی از سر عشق؟!
به یاد حرف دردناک تابان که می گفت: ما نسل بدبختی هستيم؛ دستمان به مقصر اصلی نمیرسد، از همديگر انتقام میگيريم!!!
- 493 روز پيش
- مدیر سایت
- 7 بازدید
- 0 کامنت