خلاصه کتاب:
داستان فرشته من روایتگر زندگی دختری به نام فرشته است که در اوج جوانی، درگیر مشکلات بزرگی میشود. خانواده او، بهویژه نامادریاش، قصد دارند بهخاطر طمع پول، او را مجبور به ازدواج با یک پیرمرد ثروتمند کنند.
فرشته، که تنها ۲۰ سال سن دارد و رویای زندگی بهتری را در سر میپروراند، تصمیم میگیرد با کمک دوستش، شب عروسی و پیش از وقوع عقد، از خانه فرار کند.
این تصمیم جسورانه، مسیر زندگی فرشته را بهطور کامل تغییر میدهد و او را وارد دنیایی پر از چالشها، معماها و حتی عشق میکند. آیا فرشته میتواند از سرنوشت تلخ خود فرار کند و زندگی جدیدی بسازد؟
- 514 روز پيش
- مدیر سایت
- 10 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
حامین، بادیگارد جذاب و سرسختی است که برخلاف میلش مجبور میشود از دختری تخس و بیپروا که دختر رئیس یک باند مافیاست، محافظت کند. این دختر که سالها در خارج از ایران زندگی کرده، کوچکترین آشنایی با باورها و اعتقادات محکم حامین ندارد.
او دائماً در زندگی حامین دخالت میکند، حتی تا جایی پیش میرود که بیاجازه وارد حمام او میشود! این دختر مدام حامین را اذیت میکند و رفتارهایش چالشهای بزرگی را برای این مرد خشن و مغرور به همراه دارد.
اما اوضاع زمانی عجیبتر میشود که این دو، برای چند روز در یک کلبه زندانی میشوند و اتفاقاتی بین آنها رخ میدهد که کاملاً غیرقابلباور است. آیا این حوادث باعث تغییراتی در نگاه آنها به یکدیگر خواهد شد؟
- 514 روز پيش
- مدیر سایت
- 37 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
رز و بهراد، دو شخصیت کاملاً متضاد، در جریان یک مأموریت به ناچار در یک خانه حبس میشوند. بهراد که پسری مذهبی و پایبند به اصول اخلاقی است، مجبور میشود برای حفظ حرمتها، رز را صیغه کند. رز، دختری بیقید و آزاد، تنها برای انجام مأموریت با این شرایط کنار میآید. اما این صیغه موقت، سرآغاز ماجراهایی است که بهمرور رابطه این دو را پیچیدهتر و احساسیتر میکند. آیا این نزدیکی، عشق را بین این دو نفر ایجاد خواهد کرد؟
- 514 روز پيش
- مدیر سایت
- 19 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
داستان درباره دختری به نام تارا است که در ۱۷ سالگی، پدر خلافکارش در درگیری با پلیس کشته میشود. پس از این اتفاق، رئیس باند قاچاق تصمیم میگیرد تارا را به فردی هوسباز بفروشد. اما پسر مغرور و خشن رئیس، که دیوانهوار عاشق تارا است، اجازه نمیدهد این اتفاق بیفتد و او را پیش خودش نگه میدارد.
هفت سال از این ماجرا میگذرد. اراد، مردی یخی و مغرور، همچنان عاشق تارا است، اما غرورش مانع از ابراز عشقش میشود و محبتهایش را پنهانی نشان میدهد. در این میان، تارا با چند برخورد اتفاقی با دانیال، پلیسی غیرتی و شوخطبع، آشنا میشود و کمکم دل به او میبازد. درست زمانی که تارا به عشقش نسبت به دانیال اعتراف میکند، متوجه میشود که دانیال پلیس است و...
- 514 روز پيش
- مدیر سایت
- 6 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
ریموت را زده و سوار ماشین میشوم و آهسته در را میبندم. بر خلاف من، فرناز در را طوری میکوبد که انگار با درِ بختبرگشته دشمنی دارد.
نگاهم را با سرزنش به او میدوزم و فرناز با خندهای بیخیال میگوید:
ـ ببخشید... از دستم در رفت جون تو!
با لحنی طعنهآمیز پاسخ میدهم:
ـ نمیدونم چرا این از دستت همیشه در میره.
فرناز عرق روی پیشانیاش را پاک میکند و با گلایه ادامه میدهد:
ـ اوففف... کشتی ما رو با این لگنت!
- 514 روز پيش
- مدیر سایت
- 21 بازدید
- 0 کامنت