خلاصه کتاب:
یاسمن دختری که برای گذراندن زندگی در خونه کیارش کار میکنه و کم کم متوجه علاقه اون نسبت به خودش میشه و...
- 615 روز پيش
- مدیر سایت
- 141 بازدید
- 0 کامنت
رمان سرخی لب های یار
نام رمان: سرخی لب ای یار
نویسنده: فاطمه بامداد
ژانر دانلود رمان سرخی لب های یار: عاشقانه
تعداد صفحات: 532
دانلود رمان سرخی لبهای یار از فاطمه بامداد به صورت pdf، اندروید لینک مستقیم رایگان
خلاصه دانلود رمان سرخی لب های یار:
یلدا دخترچاق وافسرده ایِ که سالها به خاطرچاقیش توسط همه مسخره شده وسالها تنها زندگی کرده و درحسرت عشق بوده تنها ارزوش خلاصی ازاین وضعیتش اون برای رسیدن به ارزوهاش و مدل شدن با پیشنهادرفیقش تصمیم میگیره اسلیومعده انجام بده که بامخالفت شدید پدرش مواجه میشه بااصرارهای مکرر یلدا پدرش شرطی جلوی پاش میذاره که یلدامجبور به ازدواج سوری میشه ...
- 615 روز پيش
- مدیر سایت
- 59 بازدید
- 0 کامنت
[caption id="attachment_1701" align="aligncenter" width="300"] دانلود رمان سرخی لب های یار از فاطمه بامداد | نودهشتیا[/caption]
دانلود رمان سرخی لب های یار از فاطمه بامداد | نودهشتیا
مشخصات رمان سرخی لب های یار:
عنوان: سرخی لبهای یار
نویسنده: فاطمه بامداد
ژانر: عاشقانه
تعداد صفحات: 532
فرمت: PDF
مناسب برای: اندروید، کامپیوتر و آیفون
حجم فایل: کمحجم و قابل دانلود با لینک مستقیم
معرفی رمان سرخی لب های یار:
دانلود رمان سرخی لب های یار یک داستان عاشقانه جذاب است که به مشکلات اجتماعی و درونی شخصیتها پرداخته و روایتگر تغییرات زندگی یلدا و امیرصدرا است. یلدا، دختری که به دلیل چاقی و افسردگیاش سالها مورد ...
- 615 روز پيش
- مدیر سایت
- 34 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
انسان بودن چیست؟ نفس کشیدن میان دیار تنگیِ نفس چه سودی دارد؟
دخترکی که میان گودال اجبار غرق شده و سودای آزادی در سرش میپروراند، چگونه قدم کج نکند و مسیر را طبق راستیِ اجبارهایش گز کند؟
آفتابی که تنها طلوعش بارش و غروبش اشک است، دستش را به دامان کدام احد بیاندازد که از سیاهی چشمانی کور، نجاتش دهد.
دخترکی که غروب میکند و باز هم تن به اجبار میدهد، سر گشته در پس جبر و دار زندگی دست به کارهایی میزند که…
- 615 روز پيش
- مدیر سایت
- 94 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
انسان بودن چیست؟ نفس کشیدن میان دیار تنگیِ نفس چه سودی دارد؟
دخترکی که میان گودال اجبار غرق شده و سودای آزادی در سرش میپروراند، چگونه قدم کج نکند و مسیر را طبق راستیِ اجبارهایش گز کند؟
آفتابی که تنها طلوعش بارش و غروبش اشک است، دستش را به دامان کدام احد بیاندازد که از سیاهی چشمانی کور، نجاتش دهد.
دخترکی که غروب میکند و باز هم تن به اجبار میدهد، سر گشته در پس جبر و دار زندگی دست به کارهایی میزند که…
- 615 روز پيش
- مدیر سایت
- 58 بازدید
- 0 کامنت