خلاصه کتاب:
دانلود رمان تا آخرین نفس... پانیذ که با پسری به نام رادمهر دو ساله نامزد هستند و برای آیندشون کلی برنامه ریزی کردند، اما با یک مسافرت تمام برنامه ریزی هاشون برای آینده خراب می شود و اتفاقای خیلی عجیب می افتد که…!
- 563 روز پيش
- مدیر سایت
- 20 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان التیام.. اسمش دریاست… مثل اسمش پاک و زلال و عاشق… ولی عاشق یه آدم اشتباه… یه عشق اشتباه زندگیشو تباه میکنه. با دسیسهی مادرشوهرش از هم جدا میشن و کارش به روانشناس و دکتر میافته… ولی کوروش حامیش میشه، پسرعمویی که از بچگی عاشقش بوده و حالا با جدا شدن دریا از البرز، فرصت پیدا میکنه مرحم بذاره روی زخمهای دریا… آروم میکنه دریای طوفانی رو با معجزهی یه عشق ناب…
- 566 روز پيش
- مدیر سایت
- 147 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان زخمی سنت... پشت در اتاق نشست و زانوهایش را در آغوش گرفت. به حدی سرگیجه داشت که گمان میکرد کره زمین از جو خارج شده و دیگر چیزی به نام جاذبه وجود ندارد. پلکهای خشک و خستهاش را روی هم فشرد و سرش را به در چوبی اتاقش تکیه داد. تن همیشه سردش، از همیشه سردتر بود و معده گرسنهاش شدیدا میسوخت. اما ذرهای برایش اهمیت نداشت. آنقدر در این مدت درد روحی کشیده بود که دیگر دردجسم،برایش شوخی بیش نبود.آب تلخ دهانش را بلعید و گوش سپردبه گفتگوی مردانی که..
- نام کتاب: زخمی سنت
- ژانر: عاشقانه اجتماعی
- نویسنده: هاله نژاد صاحبی
- صفحات: 1060
- 566 روز پيش
- مدیر سایت
- 7 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان مرد قانون... اون قدرتمند بود، بزرگ و رییس من بود، یک ترکیب کشنده! وقتی توی رزومه شغلیم دروغ نوشتم نمیدونستم خیلی قضیه مهمی باشه. قرار بود برای یک زن کار کنم، البته فقط فکر میکردم یه خانمه… اما جولیان مسترز قطعا یه مرد کامل بود… از اون نوع مردهایی که توی خواب میبینی. بچههاش شیطون بودن و من از پنجره جاسوسیش رو کردم و وقتی داشت کاری زشت و درعین حال دلفریب انجام می داد مچش رو گرفتم…
- نام کتاب: رمان مرد قانون
- ژانر: عاشقانه طنز
- نویسنده: T_L_Swan
- صفحات: 1128
- 566 روز پيش
- مدیر سایت
- 24 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان اوتای... من مردیام که به جرم تن ندادن به رسم و رسوم از زادگاهم بیرون کردن، من هم خوب از خجالتشون در اومدم، ولی دنیا بدجوری گرده! الان جوری گشته که بهم احتیاج پیدا کردن ولی من الان یه بوکسور حرفهای هستم با کلی اسم و رسم و ثروت… و من شرط کمک رو ازدواج با زیباترین دختر زادگاهم تعیین کردم…
- نام کتاب: اوتای
- ژانر: عاشقانه
- نویسنده: اکرم حسین زاده
- صفحات: 2351
- 566 روز پيش
- مدیر سایت
- 68 بازدید
- 0 کامنت