دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی
دانلود رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی با فرمت پی دی اف PDF

خلاصه کتاب: دانلود رمان شاه خشت... پریناز دختری زیبا، در مسیر تنهایی و بی‌کسی، مجبور به کارهای بد می‌شود. روزگار پریناز را بر سر راه تاجری معروف و اصیل‌زاده از تبار قاجار می‌گذارد، فرهاد جهان‌بخش. مردی با ظاهری مقبول و تمایلاتی عجیب که...

  • 534 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 57 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان پاییز هزار رنگ...داستان از یک روز در دانشگاه شرودان شروع می‌شود، زمانی که سوگند هدایتی دچار حمله میگرنی می‌شود. به دلیل همراه نبودن داروهایش و شیطنت همکلاسی‌ها، مجبور به ترک کلاس و رفتن به منزل می‌شود. از آنجایی که قادر به رانندگی نیست، دوستش لاله از روزبه قائمی درخواست می‌کند تا آن‌ها را به منزل برساند…

  • 534 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 28 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان خانم دو وینتر... زندگی خانم دو وینتر که با ماکسیم مرموز ازدواج کرده است، باید شاد و کامل باشد، اما شبح انتقام‌جو ربکا، همسر اول ماکسیم، همچنان سایهٔ طولانی خود را بر سر آن‌ها می‌اندازد. پس از بیش از ده سال غیبت، به انگلیس برگشته‌اند. به‌نظر می‌رسد که سرانجام، خوشبختی نصیب آن‌ها خواهد شد.

  • 534 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 157 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان اسارت شیرین... من سامانتا، هکر FBI هستم. وقتی پشت صفحه کامپیوتر می‌شینم، با همه فاصله‌ای امن دارم. دختری منزوی، قدرتمند، و تا به حال هیچ مردی من رو تو زندگیش نداشته. اما داستان از جایی شروع شد که... اسیر دست‌های پروردگار مواد مخدر کلمبیا، آندرس مورنو، شدم. اون زخمی و ترسناکه. و برادر بی‌رحمش، کریستیان، دستور داد که من رو بکشن. من سعی کردم برای حفظ خودم بجنگم، ولی نتونستم از دستشون فرار کنم. اون می‌خواد که اون رو بپذیرم، ولی مغزم نمی‌تونه به بازی گرفتن استادانه‌اش جواب نده. وسواس بیمارگونه‌اش اشتباهه، اما شاید من هم یه بیمار روانی باشم…

  • 534 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 186 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب:

دانلود رمان ماهرخ... ـ من می‌تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم...

ماهرخ با تعجب به مرد روبه‌رویش خیره شد. نگاه مرد در صورت دخترک چرخی خورد، و دخترک که از این نگاه عاصی شده بود، با حرص گفت: ـ لطفاً حرفتون رو کامل کنین…!

مرد نفس سنگینی بیرون داد. گفتن آنچه در ذهن داشت، سخت بود، اما باید می‌گفت. این به نفع هر دو بود؛ البته شاید بیشتر به نفع دخترک روبه‌رویش.

با جدیتی که جزئی جدانشدنی از شخصیتش بود، برخلاف اعتقاداتش و با اجبار، چشم در چشم دخترک شد. مکثی کرد و بالاخره گفت: ـ دکتر معالج مهگل رو میارم و در عوضش… زنم شو…!!!

  • 534 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 110 بازدید
  • 0 کامنت
موضوعات
درباره سایت
رمان vip مرجع دانلود و خرید رمان های ممنوعه، رمان های بدون سانسور، رمان های اروتیک، رمان های بزرگسال، رمان های کمیاب، رمان های ایرانی، دانلود رمان های عاشقانه pdf و خرید پی دی اف رمانه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.