خلاصه کتاب:
دانلود رمان هیچوقت دروغ نگو... پاتریشیا و ایتن، زوجی جوان که شش ماه از ازدواجشان میگذرد، در جستجوی خانهی رؤیایی خود هستند. به پیشنهاد مشاور املاک، راهی سفری میشوند که جادهای پر از برف سنگین و سیگنال قطعشده، آن را پیچیدهتر میکند. تریشیا مخالف ادامهی مسیر است و اصرار دارد که برگردند، اما ایتن مصمم است تا خانه را ببیند و کارش را تمام کند.
پس از تلاش فراوان، خانه را پیدا میکنند؛ خانهای که در میان سکوت و تاریکی، یکی از چراغهایش بهطرزی عجیب روشن است. هیچ اثری از ماشین یا ساکنین خانه در اطراف دیده نمیشود. این موضوع حس بدی در دل تریشیا ایجاد میکند؛ احساسی قوی که گویی خانه با رازهای وحشتناکی آمیخته شده است. چیزی در انتظار آنهاست که مسیر داستان را به کابوسی مهیب بدل میکند...
اگر به دنبال داستانی مرموز و هیجانانگیز هستید، ادامهی این ماجرا را در شایسته از دست ندهید!
- 523 روز پيش
- مدیر سایت
- 205 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان اسارت بی پایان... حلما سه روز قبل از عقدش به تولد صمیمیترین دوستش میره و اونجا حسابی نوشیدنی میخوره. پلیس همه رو دستگیر میکنه و آبروی نامزدش و حاجی باباش میره. برخلاف تصورِ حلما، امیریل حاضر نمیشه عقد رو بهم بزنه و هردو با هم...
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 160 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان هومورو... روایت دختری ساده و از جنس مهربانی که با تمام محدودیتها و ترسهایش میخواهد از قفس و حصاری که خانواده و تفکرات سنتی برایش ساختهاند بیرون بیاید. پنهانی تلاش برای زندگی کردن و مستقل شدن میکند، اما سرنوشت جوری رقم میخورد که وارد زندگی مردی میشود که درست نقطه مقابل خودش است. عشق را تجربه میکند و به او تکیه میکند، اما همان لحظه پرده از حقیقتی تلخ برداشته میشود و طی اتفاقاتی کاملاً غیرمنتظره، کمکم درگیر مشکلات بزرگی میشود…
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 26 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان نجیب بی آبرو...حورا، تک دختر حاج فتاح، روحانی معتمد محل، چهل روز بعد از مرگ نامزدش آرش، متوجه میشود که باردار است. هیچکس باور ندارد که این نطفه حلال و از همسر صیغهاش بوده. اما امیریل، برای حفظ یادگاری پسرخالهاش آرش، پیشنهاد ازدواج به حورا میدهد...
- 535 روز پيش
- مدیر سایت
- 731 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان طالع آغشته به خون... بهش میگن گورکن، یه قاتل زنجیرهای حرفهای که هیچ ردی از خودش به جا نمیزاره… تشنه به خون و زخم دیدست… رحم و مروت تو وجود تاریکش یعنی افسانه… چشمان سیاه نافذش و هیکل تومندش همچون گرگی درندست… حالا چی میشه؟ اگه یه دختر هر چند ناخواسته تو کارش سرک بکشه! و با چهرهی واقعی او آشنا بشه… حکم میگه که باید اسیر بشه، اسیر او اما …
- 538 روز پيش
- مدیر سایت
- 86 بازدید
- 0 کامنت