دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی
دانلود رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی با فرمت پی دی اف PDF

خلاصه کتاب: دانلود رمان آدمکش... ساینا فتاح، بعد از مرگ‌ مشکوک پدرش و پیدا نشدن مجرم توسط پلیس، به بهانه‌ی خارج درس خوندن از خونه بیرون می‌زنه و تبدیل میشه به یکی از مواد فروش‌های لات تهران! بالاخره رد قاتل رو می‌زنه… سورن سلطانی! مرد جوان و بانفوذی که ساینا قصد داره عاشقش کنه و بعد… بکشدش

  • 558 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 36 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب:

دانلود رمان خیمه شب بازی... دختری به نام ترسا که دنبال خواهر گم شدش هست که تو این بین با مردی باهوش اشنا میشه که ضریب هوشیش از همه بالاتر هست و تو زندان هایی به امینت بالا زندانیه ولی به راحتی از زندان همش فرار می کنه و دوباره خودش را لو می ده و اینگونه می خواد که گروه پلیس را احمق جلوه بده، اسمش سردینه و به ترسا کمک می کنه که خواهرش را از باند لولیتا نجات بده…

 

  • 558 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 300 بازدید
  • 1 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان تو را در گوش خدا آرزو کردم... غزال دختر یه تاجر معروف به اسم همایون رادمنشه که به خاطر مشکل پدرش و درگیری اون با پدر نامزدش، مجبور می‌شه مدتی همخونه‌ی خسروملک‌نیا بشه. مرد جذاب و مرموزی که مادرش به‌خاطر اتفاقات گذشته قراره دمار از روزگار غزال دربیاره و این بین خسرو خان.

  • 558 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 56 بازدید
  • 2 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان آرتیست... آذر‌ دخت که دانشجوی رشته‌ی تئاتر است به عقد مهدی در می آید. آنها با وجود دو خانواده سنتی، در دوران عقد با مشکلاتی روبرو می‌شوند.اما موضوع به این‌جا ختم نمی‌شود. یونا بازیگر مطرح سینما و پسر امیرخسرو جم، کارگردان موفق، برای یک‌ دوره اجرای افتخاری تئاتر به دانشکده‌‌ای که آذر دخت مشغول تحصیل هست می‌رود و…

  • 558 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 166 بازدید
  • 2 کامنت

خلاصه کتاب:

دانلود رمان همین گوشه از آسمان... نور از شیار پرده افتاده بود پشت پلک‌هایم. خوابم کال مانده بود. درست مثل چند شب قبل. روی پهلو چرخیدم و چشم بازکردم. صورت مادری با فاصله‌ی کمی از من روی بالش آرام گرفته بود. چشم‌ هایش بسته بود و لب‌ هایش می‌لرزید. نفسش بوی ماندگی می‌داد. بوی دهانی بدون دندان. به کندی روی تشک نشستم. موهایم را روی شانه جمع کردم و چشم دوختم به حرکت کرخت عقربه‌ های ساعت که انگار یک جهان روی شانه‌ شان سنگینی می‌کرد…

 

  • 558 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 80 بازدید
  • 2 کامنت
موضوعات
درباره سایت
رمان vip مرجع دانلود و خرید رمان های ممنوعه، رمان های بدون سانسور، رمان های اروتیک، رمان های بزرگسال، رمان های کمیاب، رمان های ایرانی، دانلود رمان های عاشقانه pdf و خرید پی دی اف رمانه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.