خلاصه کتاب:
دختریه که مجبورمیشه بایه پسرازدواج کنه پسری که بی رحمه ویه کینه ی بچگونه داره این رمان شایدخلاصه ای کلیشه ای داشته باشه اما باهمه ی رمانا متفاوته.دختری که خدمتکارمیشه وپسری که دوباره عاشق میشه تغییرمیکنه ولی گاهی اوقات زوددیرمیشه و…پایان خوش
- 616 روز پيش
- مدیر سایت
- 29 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
شاید اگه اونشب بیرون نمیرفتم و اون تصادف و اون پسر مرموز چشم آبی جلوی راهم نمیومد هیچ کدوم از اینا اتفاق نمی افتاد... زندگیم توی همون شب دفن شد و از صبحش با زندگی غریبه بودم، نه اینکه نمیتونستم زندگی کنم نه! فقط دیگه هیچ چیز منو به اون خنده های الکی مسخره که نشون از زدن خوشی زیر دلم بود نمینداخت، هیچ چیز و هیچ کس جز همون پسر چشم آبی!
به همان سادگی که اگر میم را از مشکلات پاک کنیم، مشکلات تبدیل به شکلات می شود، اگر یه سری میم های زندگی رو نادیده گرفت زندگی مزه خوش شکلات میده...
- 616 روز پيش
- مدیر سایت
- 13 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
به نظرمن چیزی به اسم "عشق اول" وجود نداره! چیزی به اسم "عشق آخر" وجود داره. شاید عشق اولت همونیه که، اولین خنجر رو بهت میزنه!
زندگی من پیچیده تر از یک زندگی ساده بود، شاید فکر می کردم تنها مرگ من میتونه همه چیز رو تموم کنه هرگز به آدم های بی ارزش اعتماد نکن الکی بزرگشون نکن چون یه روزی همون آدم تورو نابود میکنه، همیشه زندگی اون جوری که انتظارش رو داری پیش نمیره!
- 616 روز پيش
- مدیر سایت
- 35 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
خلاصه: مازر جنی که بعد از سالها تعقیب پریزاد، عاشقش میشه.
وقتی پریزاد با یک مرد دیگه نامزد میکنه. مازر اونو میکشه و در بدنش نفوذ میکنه تا خودش بتونه با دخترک ازدواج کنه.
- 616 روز پيش
- مدیر سایت
- 231 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
یاسمن دختری که برای گذراندن زندگی در خونه کیارش کار میکنه و کم کم متوجه علاقه اون نسبت به خودش میشه و...
- 616 روز پيش
- مدیر سایت
- 141 بازدید
- 0 کامنت