دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی

دانلود رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی با فرمت پی دی اف PDF

خلاصه کتاب: دانلود رمان زیر ایوان ماه... زخم‌های تن‌شان را زیر لباس‌ها پنهان می‌ کردند، اما هیچکس نگفت زخم‌های روح پنهان نمی‌شوند. با هر نگاه، با هر کلام، حتی از لای لبخندها بیرون می‌زدند. بهی، فلور، کاوه و فرهاد، چهار نفر اصلی که زخم‌ هایشان آن‌ها را به هم پیوند زده و.. می‌زند. بهی که چند سال پیش خواهرش رااز دست داده تمام تلاشش را برای زندگی خواهرزاده چهار ساله وشوهرخواهرش می‌کند، کاوه هم که علاقه‌اش به بهی را در دل مخفی کرده، تمام تلاشش را برای نزدیک ماندن به او می‌کند اما فلور، خاله‌ کاوه قرار نیست بگذارد این مسیر برای کاوه آسان بگذرد…

  • 562 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 22 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب:

دانلود رمان ناردونه برفی... ناردونه دانشجوی روان پزشکیه و بخاطر خراب کاری که تو دانشگاه کرده داره اخراج میشه. با وساطت استادش قبول می کنن دوباره به درسش ادامه بده اما…..

  • 562 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 192 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان غبار الماس... من نوه ی جهانگیرخان فرهمند، رئیس کارخانه نساجی معروف را به دنیا آورده بودم. اما هیچکس اطلاعی نداشت! تا اینکه دست سرنوشت پدر و دختر را مقابل هم قرار داد. او نباید می فهمید رزا دختر اوست، اما شباهت دخترم با او غیر قابل انکار است! دختر چهار ساله ام دل و دین پدرش را برد و قلبش را تسخیر کرد! محمد فرهمند! شاید دل دخترم را برده باشد اما من هرگز دیگر به او شانس دوباره ای نخواهم داد! این عشق را خودم با دست خودم به خاک سپردم.

  • 562 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 552 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان در انتظار باران... بارانا دختری که قتل غیر عمد نامزد شریکش داریوش به گردنش میفته و برای اثبات قاتل نبودنش مجبور میشه با داریوش…؟؟؟!!!

  • 562 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 52 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان مارتینگل... من از کجا باید می دونستم که وقتی تو خونه‌ی شوهرم واسه اولین بار لباس از تنم بیرون میارم، وقتی سعی داشتم حرف بزرگترها رو گوش کنم؛ یه نفر… یه مرد غریبه تمام مدت داشت منو از دوربین های تعبیه شده تو خونه، دید میزد؟! از کجا باید می دونستم که اون مرد، دشمنِ قسم خورده ی شوهرم بود و با دیدنِ من… آشفته شد تا شوهرم رو زمین بزنه. اینبار ضربه محکمتر بود. قویتر… و من زمانی فهمیدم باختم که متوجه شدم…

  • 562 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 86 بازدید
  • 0 کامنت
موضوعات
درباره سایت
رمان vip مرجع دانلود و خرید رمان های ممنوعه، رمان های بدون سانسور، رمان های اروتیک، رمان های بزرگسال، رمان های کمیاب، رمان های ایرانی، دانلود رمان های عاشقانه pdf و خرید پی دی اف رمانه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.