خلاصه کتاب:
مشخصات رمان:
خلاصه رمان مرد پشت نقاب:
کلارا، دختری که سرنوشت او را به عمارت لرد شدو میکشاند، جایی که سالها هیچ زنی در آن حضور نداشته است. او تنها خدمه زن این عمارت مرموز میشود و کمکم متوجه نگاههای متفاوت لرد شدو به خود میشود... مردی که پشت یک نقاب سیاه پنهان شده و اعتراف میکند سالها هیچ زنی را لمس نکرده است. اما چرا؟ پشت این نقاب چه رازی نهفته است؟ کلارا با ورود به این عمارت درگیر معمایی خطرناک و احساسی غیرمنتظره میشود که زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد...
- 461 روز پيش
- مدیر سایت
- 328 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان فریحا... رمان فریحا داستان زندگی دختری با گذشتهای تلخ است؛ دختری که مادرش از خانواده جدا شده و پدری الکلی و بیخانمان دارد. فریحا، که هیچکس او را نمیپذیرد و از سوی همه طرد شده، با دنیایی پر از غم و تنهایی دستوپنجه نرم میکند. اما او تسلیم نمیشود. در میان این تاریکیها، عشق به بازیگری برایش همچون روزنهای از امید است. این داستان، سفری به عمق احساسات دختری است که برای ساختن دنیای خودش تلاش میکند.
- 523 روز پيش
- مدیر سایت
- 44 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان همه زخم های من از عشق است... رها از جانان خداحافظی کرد و گوشی کرمرنگ را سرجایش میگذاشت که صدای همسرش را شنید که با خنده میگفت: «غمت نباشه، من عاشقتم.» رها منتظر ماند تا حرفهای عشقش تمام بشود و بعد با خوشحالی تماس تلفنی را قطع کرد و مشغول مرتب کردن صفحهی میز کارش شد. همچنان گرم تمیز کردن بود که بیاختیار آهی از دلش بیرون جهید.
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 9 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان قبله گاه شیطان... من گلبرگم، شب زایمانم از خونهی شوهرم فرار کردم چون میخواست تو اون وضعم بهم دست درازی کنه. نیمهشب با ماشینی تصادف کردم که صاحبش دکتر خوشقد و بالایی بود که من رو برد خونش. طلاقم رو گرفت و برای این که تحت حمایتش باشم من رو صیغه کرد. قرار نبود بینمون اتفاقی بیوفته، ولی...
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 14 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان آخرین بت...قصه از عمارت مرگ شروع میشود؛ از خانهای مرموز در نقطهای نامعلوم از تهران بزرگ! حنا خورشیدی برای کشف راز یک شب سردِ برفی و پیداکردن محمولههای گمشده دلار و رفتن به دل اُقیانوس، با پلیس همکاری میکند تا لاشه رویاهای مدفون در برف و خونش را از تقدیر پس بگیرد. در حالی که ردپای سرگرد امیرمهدی رَها، بر برفهای خونین جا مانده و برچسب “پلیس خاطی” هر لحظه بیشتر به این نام وصل میشود؛ به نام مردی که یکروزی در گذشته بوی نان گرم میداد و حالا مدتهاست که کنج سلول انفرادیاش...
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 6 بازدید
- 0 کامنت