دانلود رمان خدا نگهدارم نیست به قلم دریا دلنواز با لینک مستقیم
رمان «خدا نگهدارم نیست» داستان دو برادر دوقلو به نامهای یغما و یزدان است. یزدان که به عنوان فردی تیزهوش شناخته میشود، به دلیل توانمندیهای تحصیلی به خارج فرستاده میشود. در این حین، یغما در خانه عموش میماند و در آنجا متهم به چشم داشتن به زن عموش میشود. این اتهام باعث بروز اتفاقات و مشکلات زیادی برای او میشود. داستان از پیچیدگیهای این روابط و چالشهای زندگی این دو برادر میگوید و در ادامه، به لحظات احساسی و عاشقانه میپردازد.
در این داستان، یغما که در دوران نوجوانی و جوانی در خانه عموش زندگی میکند، به اشتباه متهم به چشم داشتن به زن عمو میشود و این اتهام برایش مشکلات بزرگی به بار میآورد. در حالی که یزدان برای تحصیل به خارج میرود، روابط خانوادگی و اتفاقات پیش آمده باعث تغییراتی در زندگی این دو برادر میشود. داستان بهطور خاص به مبارزات درونی شخصیتها و کشمکشهای عاطفی و خانوادگی میپردازد و از پیچیدگیهای روابط انسانها در دنیای واقعی صحبت میکند.
دست هایم را سفت بهم قلاب می کنم. انتظار دارم وقتی چشم باز می کنم، سوگند را رو به رویم ببینم یا حضورش را کنارم احساس کنم. دوباره افتادم روی دور آسیب رساندن به خودم. پوست دستم می سوزد… مثل دلم ، قلبم و در آخر… چشم هایم! – سلام جناب یزدی. روزتون بخیر، ببخشین دیر کردم. شنیدن صدایش مرا مثل کودکی گمشده در بازاری شلوغ پیدا می کند. محو تماشای لبخندش می شوم و چادری که محکم تر زیر چانه اش گرفته است. به مرد دفتردار مستقیم زل نمی زند. سوگند همینطور است… با غریبه ها نه سر شوخی دارد نه روی خیره نگاه کردن. عجیب ترین آدمیست که به عمرم دیدم و جذاب ترینش! تک تک دقایق و روزهایی که کنارم در خانه می نشست، راه می رفت، آشپزی می کرد، می رقصید و شعر می خواند در نظرم می آید. او یک بی نظیر تمام عیار است برای من. کسی که وصفش غیر ممکن و شاید برای دیگران غیر باور باشد. وقتی دفتردار مهریه را می پرسد، وقتی در جعبه را باز می کنم و عروسکی که یک هفته ی تمام خواب را از چشمم گرفته به دست سوگند می دهم، نفسم… نفسم… چنان سبک و آرام می شود که انگار این سینه هیچوقت به خود رنگ سرفه… درد… سوزش… و نفس تنگی ندیده است. _وای… منتظر تعریف های بیشترم. کلی زمان گذاشته ام!
با نصب اپلیکیشن نودهشتیا روی تلفن همراه خود، میتوانید هزاران رمان آنلاین و آفلاین را همزمان در دسترس داشته باشید.
اگر شما نویسنده یا ناشر این رمان هستید و از انتشار اثرشان در سایت نودهشتیا رضایت ندارید، لطفاً درخواست حذف خود را به پشتیبانی سایت ارسال کنید.
درباره دو داداش دوقلو هست بنام های یغما و یزدان. یزدان چون تیزهوش بود میفرستنش خارج پیش خالش که درس بخونه، وقتی که با والدینش میره خارج که مستقر بشه یغما یه مدتی خونه عموش میمونه که مادر و پدرش برگردن. توی اون مدتت یغما متهم به چشم داشتن زن عموش میشه و کلی اتفاقات میوفته…