دانلود رمان مرز به قلم عالیس (الناز) با لینک مستقیم
رمان مرز داستان دختری به نام نیاز را روایت میکند که به طور ناخواسته معشوقهی خواهرزادهاش میشود و وارد رابطهای ممنوعه میشود. این عشق ممنوعه مشکلات و چالشهای زیادی را برای آنها به دنبال دارد. نیاز باید تصمیمات سختی بگیرد و در این میان، احساسات و روابط پیچیدهای ایجاد میشود.
رمان به چالشهای درونی شخصیتها، پیچیدگیهای روابط خانوادگی، و عشقهایی که نمیتوان از آن فرار کرد، پرداخته است. در این داستان، هر دو شخصیت اصلی به نوعی درگیر احساساتی میشوند که نمیتوانند آنها را درک کنند و همین باعث ایجاد بحرانهای عاطفی میشود.
دختری به نام نیاز که به طور ناخواسته معشوقهی خواهرزادهاش میشود، وارد رابطهای پر از چالش و تضاد میشود. عشق ممنوعهای که دنیای آنها را به هم میریزد و حالا باید ببینیم که چگونه میتوانند از این وضعیت رهایی یابند. آیا علی که در این رابطه نقش مهمی دارد، میتواند نیاز را رها کند یا او همچنان درگیر احساسات خود خواهد ماند؟ داستان در حالی پیش میرود که نیاز باید از مرزهای عاطفی و اجتماعی عبور کند.
_نه تورو نه اون آشغالو تیکه تیکه میکنم.. میفهمی منو..؟ نمیبینی بخاطرت از خدا گذشتم..؟
نمیفهمی از دین و قرآنت گذشتم؟ برام مهم نیست هرکی هرچی بگه..
تو مال منی.. میبرم عقدت میکنم شناسنامه جعلی میگیرم..
پدر و مادرم که نداری بخوان شهادت بدن.. تورو به زورم شده مال خودم میکنم..
من ازش میترسیدم اما وقتی اونطوری میلرزید و به خاطر یه کلام حرفم عصبانی میشد دلم براش میسوخت..
با هم بزرگ شده بودیم و نمیتونستم بهش حسی نداشته باشم..
جیگر گوشهی خواهرم بود و عمیقاً دوست نداشتم بلایی سرش بیاد.. بیوقفه اشک میریختم از درد.. دقیقا جهنم بود.. میسوختم…
-شاید باید بهت حالی کنم میتونستم و خودمو نگه داشتم…
من به دیدنت راضیم تورو خدا با من لج نکن مرگ من لج نکن..
بالاخره دست از سر چونم برداشت.. دوباره گوشهی لبم باز شده بود و خون میاومد..
دیگه دردش برام مهم نبود.. از جاش بلند شد و همونطور که نفسهای کشدار و بلند میکشید لباسشو پوشید و مقابلم ایستاد..
نیاز.. این بار آخریه که میگم.. واسه من تصمیمی بزرگتر و بالاتر از این نبود که به این شب برسم و اینجوری نگاه کنم..
وقتی اینکارو کردم بدون هر کاری میکنم…
خداروشکر آقاجون و عزیز این روزای آخر تو رو به دنیا آوردن خداروشکر چون من باتو کاملم فقط باتو..
حرفاش قشنگ بود خیلی قشنگ… اما نه برای منی که خالش بودم و محرم و پر از حس و نفرت و اون با خودش کنار اومده بود اما من نه …
برای دسترسی به هزاران رمان جذاب دیگر، اپلیکیشن نودهشتیا را نصب کنید و از مطالعه بیوقفه لذت ببرید.
توجه: اگر شما نویسنده این رمان هستید و از انتشار آن رضایت ندارید، میتوانید درخواست حذف دهید.
دانلود رمان مرز... دختری که ناخواسته معشوقه ی خواهرزاده ش میشه و وادار به کارهایی میشه که تاوانش، گریبان هردو رو خواهد گرفت.. یه عشق ممنوعه که به حتم مشکلات زیادی رو سر راهشون قرار میده و حالا باید ببینیم نیاز از قصه ی ما چطوری می تونه خودش رو از این عشق رها کنه.. آیا علی این اجازه رو میده؟! گاهی آدم گرفتار حسی میشه که نمی تونه درکش کنه و علی هم از این قاعده مستثنی نیست و همین هم…