دانلود رمان هم دوست هم دشمن به قلم هلیا عسگری با لینک مستقیم
رمان هم دوست هم دشمن اثری عاشقانه و متفاوت است که روایتگر داستانی از مواجهه دو انسان زخمخورده است. این دو شخصیت، علیرغم رنجها و تلخیهایی که تجربه کردهاند، برای نجات خود از گذشته و زخمهایشان، بهطور ناخودآگاه به یکدیگر تکیه میکنند. قصهای سرشار از امید، تغییر و تلاش برای یافتن معنا در میان تلخیهای زندگی.
دانلود رمان هم دوست هم دشمن…
روایت مواجهه دو آدمی که هر دو دردی عظیم را تجربه کردهاند. یکی از آنها تصمیم گرفته که روی پای خود بایستد و دیگری همچنان در باطلاقی که خود ساخته گرفتار است. این دو، برخلاف غرور و تصمیمات قبلیشان، دست به سوی هم دراز میکنند تا شاید از درد و گذشته خود رهایی یابند.
“ساغر”
«اتاق علی که خالی نمیشه. اتاق مهمونم که این دختره اشغال کرده. اون یکی اتاق مهمونم واسه محبوبه.محبوب عصای دست این خونهس؛ نمیتونم بکنمش بیرون که…
حالا بچهم اومد کجا بخوابه؟ با عماد که آبش توی یه جوب نمیره. رو یه تختم که نمیتونن بخوابن!»
«خواهر جان، خب تعارف نداری که بگو مهمون داری، بره یه جا دیگه بمونه. به اندازه کافی اینجا خورده خوابیده، دیگه تشکر و قدردانی ازشم حدی داره دیگه!»
قدمهام روی اولین پلهها خشک شد. آب دهنم را قورت دادم و بیصدا به اتاق مهمان برگشتم.
اتاقی که دو هفتهای بود در آن ساکن شده بودم.
دستهایم میلرزید وقتی وسایلم را جمع میکردم. گوشی را کنار گوشم گذاشتم و به علی زنگ زدم.
«بله؟»
با اولین بوق جواب داد. سعی میکردم صدایم نلرزد. «سلام.»
«سلام. چی شده؟»
«یه چیزی میگم، نه نگو. میای دنبالم منو ببری خونهی خودم؟»
«چرا؟ هوس تنهایی و خونهی خودتو کردی باز؟»
«نه. یعنی آره.»
با نصب اپلیکیشن نودهشتیا، هزاران رمان آنلاین و آفلاین را همزمان مطالعه کنید.
اگر شما نویسنده این رمان هستید و از انتشار آن رضایت ندارید، میتوانید درخواست حذف دهید.
دانلود رمان هم دوست هم دشمن... روایت مواجهی دو آدمی که هردو درد دیده و زجر کشیدهاند. یکی دست گذاشته روی زانوهایش و ایستاده و یکی، تا زانو فرو رفته در باطلاق درونش. ایندو برای نجات خود از خود، برخلاف تصمیم غرورشان، ناخودآگاه دست به سوی هم دراز می کنند…