خلاصه کتاب:
رمان عاشقی در یک ماه داستان یک دختر نوجوان 15 ساله است که در دنیای دیجیتال و امنیت سایبری فعالیت میکند. او به شدت مستقل است و برای خودش تجهیزات امنیتی و نرمافزارهای پیشرفتهای طراحی کرده است. با اینکه به دلیل جهشی که در تحصیل داشته، تنها سه ماه تا کنکور فاصله دارد، اتفاقات غیرمنتظرهای زندگی او را دستخوش تغییرات میکند.
دختر داستان به طور ناگهانی دزدیده میشود و به یک ماجرای پیچیده کشیده میشود. او باید در مدت زمان یک ماه کاری انجام دهد که زندگیاش را برای همیشه تغییر خواهد داد. در این مسیر، دختر مجبور میشود حقایقی را در مورد خودش کشف کند که باعث میشود هدف زندگیاش را گم کند. این رازها باعث پیچیدگیهای روانی و احساسی او میشود.
پسر داستان هم شخصیتی پیچیده و مرموز دارد. او دختر را میدزدد، اما هدف واقعیاش چیزی متفاوت از آنچه به نظر میرسد است. این پیچیدگیها و بازیهای ذهنی بین دو شخصیت اصلی، فضای داستان را پر از تعلیق و هیجان میکند.
- 697 روز پيش
- مدیر سایت
- 38 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
داستان درباره دختریه به اسم ساتی که با خواهرِ ۵ ساله اش تو یکی از محله های فقیر نشینِ کرج زندگی می کنه و پدر و مادرش و از دست داده. اون برای امرار معاش دست به دزدی می زنه. هیچ کاری براش نیست. اگر هم بود پر از دردسر بود و اگر هم باشه سرمایه می خواد. از ترس اینکه نکنه یه وقت گیر بیفته و خواهرش تنها شه دزدی های بزرگ و پر از ریسک و کنار می ذاره و میفته به دله دزدی…
- 697 روز پيش
- مدیر سایت
- 44 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
سرگرد امیر علی پلیس خشن و متعصبی که به عنوان نفوذی وارد باند مافیا می شود و به دستور رئیس باند و لو نرفتن مأموریت چند ساله اش، مجبور می شود دختر سرهنگ را گروگان بگیرد… و رأیس باند ازش می خواهد به دختر سرهنگ….
امیر علی هیچ گاه فکر نمی کرد برای نجات جان دختر سرهنگ مجبور شود چنین اجباری را قبول کند و کینه ی انتقام را در دل دلارام بکارد
یک رمان مرموز و هیجانی و فوق العاده خاص…
- 697 روز پيش
- مدیر سایت
- 50 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
نفس یه دختر خاص و عکاسه که به خاطر جرم داییش ، با مامور جوون و بسیار جدی پلیس برخورد می کنه..
عشقی بینشون به وجود میاد که به خاطر گذشته ی نفس... آقای پلیس اما قرار نیست اجازه بده ، نفسش..قطع کنه..
- 697 روز پيش
- مدیر سایت
- 76 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
گاهی قسم می خوری به خاطر مردمت از جون مایه بزاری و گاهی توسط همین مردم قضاوت می شی . قضاوتی که درد داره و کمر خم می کنه از مردانی که داغ های زیادی تو سینه دارن به خاطر همین قسم ، قسمی که زندگی رو زیر و رو خواهد کرد و بی رحمانه به آخرین داشته هات چنگ خواهد زد .
این قصه ، قصه دو مرده که زندگیشون گره خورده به گروهی که خلاف هاشون رگ غیرت مردان شهر و شادابی جوونه های سرزمین رو هدف گرفته . دو مرد با دو دیدگاه متفاوت که گاهی مجبورن برای حفظ قسمشون از آخرین روزنه های امید دیگری بگذرن و پا رو تنها داشته هاشون بزارن .
مردانی که گاهی در خلوت می شکنن ، مردانگی رو . قسم هاشون و حرمت هایی که روزی براشون مانند اسم مادر مقدس بوده و کی می دونه سرنوشت براشون چی رقم زده و در جدال بین مردونگی و وفای به عهد کدوم سربلند بیرون میاد ...
- 697 روز پيش
- مدیر سایت
- 77 بازدید
- 0 کامنت