خلاصه کتاب:
دانلود رمان نیم نگاه... دختر قصه کافه دارد و خیلی شیطون و شاده! پسر داستان اما خیلی جدی و مذهبی است! این دختر، پسر را به زور سوار موتور میکند، میبردش برفبازی، کلهپاچه به خوردش میدهد، مجبورش میکند نصف شبی از دیوار بالا برود. دست تقدیر باعث میشود این دو تا آدم که هیچ شباهتی به هم ندارند، با هم روبهرو شوند و… داستان آقا سید و این دخترک شیطونمون به کجا ختم میشود؟ چی میشود که این پسرِ مذهبی عاشق این دختر میشود؟
- 534 روز پيش
- مدیر سایت
- 265 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان طلایه دار... رَسام جدیری بزرگ طایفۀ جَدیریهاست… چی میشود که او از اهواز به تهران میآید و مسیر زندگیاش به دختر هفده ساله یحیی، همسر مادرش، گره میخورد؟ آیا او قرار است پدر دختر بیکس و بیدست و پای یحیی باشد یا مرد رویای او؟ چطور ممکن است دختری که از نظرش دوست داشتنی نیست را با خود به اهواز ببرد و پناهی برای بیپناهیاش شود؟
- 534 روز پيش
- مدیر سایت
- 53 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان آقای سردبیر.. هدیه خبرنگار است و با پدر و نامادری و دختر نامادریاش زندگی میکند و از زندگی با نامادری و دخترش رضایت چندانی ندارد. اخیراً سردبیر جدیدی با روحیه خشک، سخت و جدی و غیرقابل انعطافی وارد دفتر مجله شده که تا حدودی محیط را مشمئز کرده و در این بین رفتارهایی از خود نشان داده که سوءظن هدیه را برای رابطه ناسالمش با دختر نامادریاش فراهم کرده است.
- 534 روز پيش
- مدیر سایت
- 67 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان بیتا... پدر امیر و پدر بیتا، دوستان قدیمی و صمیمی هستند. امیر ازدواج ناموفقی را پشت سر گذاشته و حاضر به ازدواج دوباره نیست، اما پدرش شرط واگذاری مدیریت شرکتش به امیر را ازدواج با بیتا قرار داده است. بیتا ناگزیر به ازدواج میشود چون پدرش بیمار است و درآمدشان ناچیز.
در دوران عقد امیر و بیتا، پدر بیتا میمیرد و بیتا تصمیم میگیرد که ازدواج را بهم بزند. حالا بعد از دو سال، بیتا برای امیر کار میکند و امیر متمایل و علاقهمند به بیتا شده، ولی…
- 534 روز پيش
- مدیر سایت
- 51 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان بیتا... پدر امیر و پدر بیتا، دوستان قدیمی و صمیمی هستند. امیر ازدواج ناموفقی را پشت سر گذاشته و حاضر به ازدواج دوباره نیست، اما پدرش شرط واگذاری مدیریت شرکتش به امیر را ازدواج با بیتا قرار داده است. بیتا ناگزیر به ازدواج میشود چون پدرش بیمار است و درآمدشان ناچیز.
در دوران عقد امیر و بیتا، پدر بیتا میمیرد و بیتا تصمیم میگیرد که ازدواج را بهم بزند. حالا بعد از دو سال، بیتا برای امیر کار میکند و امیر متمایل و علاقهمند به بیتا شده، ولی…
- 534 روز پيش
- مدیر سایت
- 167 بازدید
- 0 کامنت