خلاصه کتاب:
دانلود رمان هفت خاج... در شبی که باران همزمان متوجه خیانت خواهر و نامزدش و همچنین بالا کشیدن داراییهایشان توسط دشمنی مجهول میشود، توسط نامزدش، سعید، به او داروی مخدر تزریق میشود. او که در گریز از سعید است، حینی که هوشیاریاش تحلیل میرود، کسی را زیر میگیرد و با تهدیدهای سعید مبنی بر لو دادنش به پلیس، مجبور به فرار از ایران میشود. اتفاقاتی گریبانش را میگیرد که پس از چندین ماه، تصمیم به بازگشت میگیرد تا از دست رفتههایش را پس بگیرد.
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 21 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان نیم نگاه... دختر قصه کافه دارد و خیلی شیطون و شاده! پسر داستان اما خیلی جدی و مذهبی است! این دختر، پسر را به زور سوار موتور میکند، میبردش برفبازی، کلهپاچه به خوردش میدهد، مجبورش میکند نصف شبی از دیوار بالا برود. دست تقدیر باعث میشود این دو تا آدم که هیچ شباهتی به هم ندارند، با هم روبهرو شوند و… داستان آقا سید و این دخترک شیطونمون به کجا ختم میشود؟ چی میشود که این پسرِ مذهبی عاشق این دختر میشود؟
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 265 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان به زلالی برکه... عشق یک دختر نویسنده به پسری که معتاد به نوشیدنی است و همدانشگاهی قدیمیش میباشد، این عشق تا کجا دوام میآورد و آیا میثم قدر این فداکاری را میداند؟
- 532 روز پيش
- مدیر سایت
- 31 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان هر کسی به جز تو... برای نینا اسکوا، اواخر دهه سی بودن به معنای آزادی از شوهر سابق، آزادی از خانهی حومهی شهر مجللشان و آزاد شدن به معنای این بود که بتواند روی تغییراتی که دلش میخواست تمرکز کند. چیزی که میخواست همان چیزی بود که همسر سابقش همیشه آن را وتو میکرد؛ یعنی یک توله سگ پرجنب و جوش و تحسینبرانگیز. اما چیزی که گیرش آمد… فِرِد بود. سگی چاق میانسالی که کمی هم بو میداد و آشکارا افسردگی داشت. فرد دیگر از سن و سال جنب و جوشش گذشته بود. ولی موفق میشود نینا را سر راه الکس موری قرار بدهد
- 533 روز پيش
- مدیر سایت
- 11 بازدید
- 0 کامنت
خلاصه کتاب:
دانلود رمان رخساره... نگاهش را با لبخند از جایگاه عروس و داماد گرفت و دکمهٔ کت خوشدوخت و اسپرتش را بست. با دقت اطراف را از نظر گذراند. همهچیز مرتب بود. بهقاعده و طبق اصول. بیخود نبود که تکتک تاریخهای چندماه آیندهاش هم برای مراسم عروسی رزرو شده بود. حالا تالار پذیراییاش حسابی اسم و رسم در کرده بود.
تذکری به یکی از پیشخدمتها داد و جلوتر رفت. امشب مراسم خاصی بود. برای عروسی خواهر دوست قدیمیاش حسابی سنگ تمام گذاشته بود. همهچیز باید به نحو احسن انجام میشد.
- 533 روز پيش
- مدیر سایت
- 47 بازدید
- 0 کامنت