دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی
دانلود رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی با فرمت پی دی اف PDF

خلاصه کتاب: دانلود رمان آدمای شهر حسود... یه دخترِ یتیم هیجده ساله که با خاله‌اش زندگی می‌کرد، شد عروسِ حاج احمد سیف، مردی که یه دنیا سرش قسم می‌خوردن ولی رضا این دختر رو نمی‌خواست! چون زنش تازه مرده بود؛ چون یه بچه‌ی یه ماهه رو دستش مونده بود ولی بهش احتیاج داشت و کمکش کرد و کم کم این دختر شد همه چیز پسر حاجیمون…

  • 561 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 18 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان کد آبی... همه می‌گن بزرگترین و مخ ترین دکتر تهرون؛ ولی من می‌گم دخترباز ترین پسر تهرون! روزبه سرمد یه پسر سی و چند ساله‌ی عوضی نخبه‌س که تقریباً تمام پرسنل بیمارستان خصوصیش؛ از زن و مرد گرفته تو کَفِش تاید شدن‌…. حالا… این قناری‌ خفن سیکس پک دار قد بلندی که حتی سیبیل کلفتای حراست بیمارستانم می‌خوانش از شانس خوب یا بد پسر عموی مزخرف منه!

  • 561 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 148 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب:

دانلود رمان ناردونه برفی... ناردونه دانشجوی روان پزشکیه و بخاطر خراب کاری که تو دانشگاه کرده داره اخراج میشه. با وساطت استادش قبول می کنن دوباره به درسش ادامه بده اما…..

  • 561 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 192 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان غبار الماس... من نوه ی جهانگیرخان فرهمند، رئیس کارخانه نساجی معروف را به دنیا آورده بودم. اما هیچکس اطلاعی نداشت! تا اینکه دست سرنوشت پدر و دختر را مقابل هم قرار داد. او نباید می فهمید رزا دختر اوست، اما شباهت دخترم با او غیر قابل انکار است! دختر چهار ساله ام دل و دین پدرش را برد و قلبش را تسخیر کرد! محمد فرهمند! شاید دل دخترم را برده باشد اما من هرگز دیگر به او شانس دوباره ای نخواهم داد! این عشق را خودم با دست خودم به خاک سپردم.

  • 561 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 552 بازدید
  • 0 کامنت

خلاصه کتاب: دانلود رمان مارتینگل... من از کجا باید می دونستم که وقتی تو خونه‌ی شوهرم واسه اولین بار لباس از تنم بیرون میارم، وقتی سعی داشتم حرف بزرگترها رو گوش کنم؛ یه نفر… یه مرد غریبه تمام مدت داشت منو از دوربین های تعبیه شده تو خونه، دید میزد؟! از کجا باید می دونستم که اون مرد، دشمنِ قسم خورده ی شوهرم بود و با دیدنِ من… آشفته شد تا شوهرم رو زمین بزنه. اینبار ضربه محکمتر بود. قویتر… و من زمانی فهمیدم باختم که متوجه شدم…

  • 561 روز پيش
  • مدیر سایت
  • 86 بازدید
  • 0 کامنت
موضوعات
درباره سایت
رمان vip مرجع دانلود و خرید رمان های ممنوعه، رمان های بدون سانسور، رمان های اروتیک، رمان های بزرگسال، رمان های کمیاب، رمان های ایرانی، دانلود رمان های عاشقانه pdf و خرید پی دی اف رمانه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.