دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی
دانلود رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی با فرمت پی دی اف PDF
دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی
پست های ویژه
مطالب محبوب

خلاصه کتاب: دانلود رمان قبله گاه شیطان... من گلبرگم، شب زایمانم از خونه‌ی شوهرم فرار کردم چون می‌خواست تو اون وضعم بهم دست درازی کنه. نیمه‌شب با ماشینی تصادف کردم که صاحبش دکتر خوش‌قد و بالایی بود که من رو برد خونش. طلاقم رو گرفت و برای این که تحت حمایتش باشم من رو صیغه کرد. قرار نبود بینمون اتفاقی بیوفته، ولی...

خلاصه کتاب: دانلود رمان اسارت بی پایان... حلما سه روز قبل از عقدش به تولد صمیمی‌ترین دوستش می‌ره و اونجا حسابی نوشیدنی می‌خوره. پلیس همه رو دستگیر می‌کنه و آبروی نامزدش و حاجی باباش می‌ره. برخلاف تصورِ حلما، امیریل حاضر نمیشه عقد رو بهم بزنه و هردو با هم...

خلاصه کتاب: دانلود رمان هومورو... روایت دختری ساده و از جنس مهربانی که با تمام محدودیت‌ها و ترس‌هایش می‌خواهد از قفس و حصاری که خانواده و تفکرات سنتی برایش ساخته‌اند بیرون بیاید. پنهانی تلاش برای زندگی کردن و مستقل شدن می‌کند، اما سرنوشت جوری رقم می‌خورد که وارد زندگی مردی می‌شود که درست نقطه مقابل خودش است. عشق را تجربه می‌کند و به او تکیه می‌کند، اما همان لحظه پرده از حقیقتی تلخ برداشته می‌شود و طی اتفاقاتی کاملاً غیرمنتظره، کم‌کم درگیر مشکلات بزرگی می‌شود…

خلاصه کتاب:

دانلود رمان گل سرخ... صدایش مثل همیشه نبود. صدایش با من قهر بود. و من؟ مگر چند نفر بودم که بتوانم هم ببینم، هم بشنوم و باز بمانم؟ شنیده‌ها را شنیده و دیده‌ها را دیده بودم؛ وقت رفتن بود.

در را باز کردم و با اولین قدمم، صدایش این بار از زیر دندان‌های قفل‌شده‌اش به گوشم رسید: ــ گلشیفته!!

چند بار مرا گلشیفته صدا کرده بود؟ من گلِ باغش بودم. همان گلی که نامم را گذاشته بود گلِ سرخ.

قدم بعدی را که برداشتم، این بار فریاد زد: ــ بری دیگه رفتی، گلی! اینو تو گوشت فرو کن...!

خلاصه کتاب:

دانلود رمان ماهرخ... ـ من می‌تونم اون دکتری که دنبالشی رو بیارم تا خواهرت رو عمل کنه و در عوض تو هم...

ماهرخ با تعجب به مرد روبه‌رویش خیره شد. نگاه مرد در صورت دخترک چرخی خورد، و دخترک که از این نگاه عاصی شده بود، با حرص گفت: ـ لطفاً حرفتون رو کامل کنین…!

مرد نفس سنگینی بیرون داد. گفتن آنچه در ذهن داشت، سخت بود، اما باید می‌گفت. این به نفع هر دو بود؛ البته شاید بیشتر به نفع دخترک روبه‌رویش.

با جدیتی که جزئی جدانشدنی از شخصیتش بود، برخلاف اعتقاداتش و با اجبار، چشم در چشم دخترک شد. مکثی کرد و بالاخره گفت: ـ دکتر معالج مهگل رو میارم و در عوضش… زنم شو…!!!

خلاصه کتاب:

دانلود رمان چراغ قوه... یادش بخیر، تبریز زیبای من در آن سال‌ها زیر انبوهی از دود گرفتار شده بود. دود باروت. بمب دستی. دود مبارزه و جنگ. من تنها ده سال داشتم. چشمان مادر برقی زد و لبخندی عمیق بر چهره‌ خسته‌اش نشست. فنجان چای را بین انگشتان بلندش به بازی گرفته و خیره به پنجره بخار گرفته غرق خاطراتش شده بود.

پدرم مرد متمولی بود. زمین‌دار بود، مال‌دار بود، دستش به دهانش می‌رسید و مردم، بسیار سر سفره‌اش نان می‌خوردند. ملک ما در یکی از محلات اعیان‌نشین تبریز بنا شده بود، یک عمارت بزرگ با کلی خدم و حشم که آن روزها چقدر شلوغ‌تر و پررفت‌وآمدتر بود…

 

خلاصه کتاب: دانلود رمان نیم نگاه... دختر قصه کافه دارد و خیلی شیطون و شاده! پسر داستان اما خیلی جدی و مذهبی است! این دختر، پسر را به زور سوار موتور می‌کند، می‌بردش برف‌بازی، کله‌پاچه به خوردش می‌دهد، مجبورش می‌کند نصف شبی از دیوار بالا برود. دست تقدیر باعث می‌شود این دو تا آدم که هیچ شباهتی به هم ندارند، با هم روبه‌رو شوند و… داستان آقا سید و این دخترک شیطون‌مون به کجا ختم می‌شود؟ چی می‌شود که این پسرِ مذهبی عاشق این دختر می‌شود؟

خلاصه کتاب: دانلود رمان بازگشت عاشقانه... الهه دختری عاقل و کاردان است که مسئولیت زندگی در غیاب مادرش را بر عهده دارد و در مقابل پرهام پسر همسایه که تک‌پسر و بی‌قید است و مورد توجه شدید خانواده. رویارویی این دو نفر اتفاقات تلخ و شیرینی در داستان رقم خواهد زد.

خلاصه کتاب: دانلود رمان تو خاطره نشدی... پای چپم را با حرص به زمین کوبیدم و با لحن شاکی پرسیدم: چه خبره باز؟! دوباره چی شده که داری با بهانه‌های الکی می‌فرستی برم خونه‌ی مامان لیمو؟ با خونسردی تقلبی‌اش، جدی و محکم جواب داد: چراش رو گفتم بهت؛ الانم برو بذار به کارم برسم. نفسم را رها کردم و با لحن تهدیدآمیزی گفتم: این دفعه برم، دیگه نمی‌آم!

خلاصه کتاب: دانلود رمان دو زن دو فرشته... نسرین، دختری روستایی و سر به هوا، فارغ از دنیای اطرافش در خیالات خودش غرق است! سحر، بهترین دوست نسرین، عاشق و دلباخته‌ی داریوش، پسر یکی از هم‌آبادی‌هایشان است. اما داریوش، که در ظاهر چندان پسر سر به راهی به نظر نمی‌رسد و در روستا هم ساکن نیست، چشمش به دنبال...

درباره سایت
رمان vip مرجع دانلود و خرید رمان های ممنوعه، رمان های بدون سانسور، رمان های اروتیک، رمان های بزرگسال، رمان های کمیاب، رمان های ایرانی، دانلود رمان های عاشقانه pdf و خرید پی دی اف رمانه.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان PDF | دانلود رمان های بدون سانسور | دانلود رمان عاشقانه ایرانی " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.